سهند وسواسی
چند روز پیش رفته بودیم خونه مامان اینا
امیرحسین پسردایی سهند که 5 ماه از آقا سهندما کوچکتره با مامان و باباش اونجا بود. این دوتا قندعسل وقتی همدیگر رو دیدن، پریدن توی بغل هم
و شروع کردن به بوسیدن همدیگه. صحنه واقعا جالبی بود..gif)
توی گیر و دار بازی بودن
که من متوجه شدم آب دور لب امیرحسین چکید روی دست سهند؛
وای خدای من چنان دستش رو با شلوار و بلوزش پاک کرد و بلند گفت اهکه نگو و نپرس. من هیچ عکس العملی نشون ندادم، ولی دیدم چندبار این کار رو تکرار کرد؛ بعد اومد پیش من و با اشاره بهم فهموند که دستم رو پاک کن..gif)
منم برای اینکه آرامش بگیره بردمش دستشویی و دستش رو شستم. بعد هم دوباره دوید و با امیرحسین بازی کرد..gif)
خیلی از این موضوع متعجب شدم
که چرا باید بچه های به این سن و سال این چیزها براشون اهمیت داشته باشه و اصلا چرا باید متوجه این مسایل باشن. از طرفی نمیخواستم به حساسیتش نسبت به این موضوع دامن بزنم و کمک به وسواسی بودنش کنم و از طرفی هم خوب احساس کردم ممکنه حقش باشه و ما بزرگترها هم یه وقتهایی از این مسائل بدمون میاد..gif)
خلاصه نمی دونم کار درستی کردم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی هرچه بود با این عملم اون به آرامش رسید و دوباره به بازی برگشت و مسئله کلا فراموشش شد.
امان از این دنیای بچه ها و بزرگترها که یه وقتهایی با هم قاطی میشه






سهند وسواسی
