باز هم اولین بار - پسرم مرد شده دیگه
پسر گلم الان یکسال و نه ماهته ، دیشب رفته بودیم مهمونی.
دختر عمه بابا امیر با همسرشون از مکه اومده بودن، به همین مناسبت برای ولیمشون سالن گرفته بودن از ماشین که پیاده شدیم به سمت تالار تو جلو جلو میدویدی،
بابا امیر دوید دنبالت که یه وقت زمین نخوری.
دستای قشنگتو گرفت و گفت بابایی بیا باهم راه بریم. تو هم به حرفش گوش کردی و با همون زبون قشنگت که ما اکثرش رو نمی فهمیدیم با بابایی حرف میزدی.
به سالن که رسیدیم روی درب آسانسور نوشته بود خانمها طبقه 3 آقایون طبقه 2.
بابا امیر گفت می خوای من با خودم ببرمش، من که از این پیشنهاد خوشحال شده بودم با رضایت کامل استقبال کردم ولی گفتم موقع شام بیارش بده به خودم تا به گل پسرم شام بدم. اونم قبول کرد.
موقعی که به طبقه مردونه رسیدیم بابا امیر از آسانسور پیاده شد ، تو هم با عجله دنبالش رفتی یهو برگشتی دیدی من نمیام با دستت و با یه لبخند قشنگ اشاره کردی که بیا بیا می خواستی منم باهات بیام.
بابایی خندید و گفت نه مامان میره بالا تو با من بیا. تو هم با من بای بای کردی و رفتی.
بعد از چند دقیقه ای که رسیده بودیم، خدمه سالن میز شام رو چیدن؛ به بابا امیر زنگ زدم که سهند رو بده من، دارن شام میارن؛ بابایی گفت نه بابا داره شامش رو میخوره
.
تا آخر مهمونی ندیدمت تا اینکه بعد از خداحافظی از صاحب مجلس، جلوی درب سالن دیدم، مثل همیشه داری بدو بدو میکنی و بابایی هم دنبالت.
اومدم جلو گفتم سهند ::: تا منو دیدی اومدی پیشم و بوسم کردی
و دوباره بدو بدو.....gif)
بابا امیرگفت قلبم داره میزنه از بس دنبالش دویدم.
خلاصه خداحافظی کردیم و اومدیم خونه، می خواستم دوباره بهت شام بدم که نخوردی. بابایی هم گفت بهش نده خوب غذا خورد، بعد از غذا هم همش بهم میگفت روی ژله ام سس بریز، منم براش ریختم یکمی که دهن زد بدش اومد و دیگه ژله نخورد؛
یه مقداری میوه خوردی و رفتیم با هم خوابیدیم.
این اولین باری بود که رفتی قاطی مردا شدی و اصلا پیش من نیومدی.gif)
گل پسرم داری برای خودت مرد میشی. ان شاء الله خدا حافظ همه نی نی ها باشه تو هم قاطی بقیه.
به اندازه تمام دنیا دوستت دارم.gif)
تنها بهانه بودن؛ دوستت دارم..gif)



باز هم اولین بار - پسرم مرد شده دیگه
