سهند نادی حق سهند نادی حق ، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

سهند نادی حق

سهند و شیطنتهاش

1390/10/30 15:41
نویسنده : مامان سهند
1,049 بازدید
اشتراک گذاری

این آقا سهند گل مامان اینقدر شیطون شده که نگو و نپرسشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تازه گی ها به جوجو ها و بابایی هم تتا میگه یعنی وقتی با باباییش کار داره و به نوعی کارش گیره میگه بابایی تتا(بابایی طلا)شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

وقتی هم یه جوجویی رو میخواد صدا کنه میگه ژوژو تتاشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

به من هم که مرتب میگه ماماتتاشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

چند وقتیه که مرتب بهم بوسهای آبدار میده، وقتی میگم مامانی یه بوس به من میدی لبهاشو میاره جلو و میزاره روی لبهامولی هرکس دیگه ای که ازش بوس میخواد فقط لپش رو میزاره روی دهن اون طرف به معنی اینکه میخوام بوس بدم. خلاصه اون عاشق مامانشه و مامانشم که دربست عاشقشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 از کشوهای کابینت میره بالا و روی open میشینه، بعد هم منشی تلفن رو میزنه و به تمام پیامهایی که برامون گذاشتن گوش میده و به صدای بابا امیر که میرسه میزنه زیر گریهشِکـْـلـَکْ
 هآے خآنومے. الهی قربونت بشم که دلت برای بابایی تنگ میشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

کشوهای کمدش رو هم باز میکنه و میره میشینه توشون البته بعد از اینکه همه لباسهاشو ریخت بیرون و برای خودش جا باز کرد.

قربون اون اداهات بششششششششم

فدات بشم

عاشق دایی جوادشه چون به حرفهاش گوش میده و دائم دردر میبرتش وقتی هم میان خونه یه پلاستیک پر خوراکی همراهشه،شِکـْـلـَکْ هآے
 خآنومے

تازه دیروز هم که رفته بودیم خونه مامانی؛ تا فهمید دایی جواد اومده پرید توی بغلش و تا حدود دو ساعتی اصلا پیش من نیومد. منم خیالم از بابت سهند راحته وقتی پیش دایی جواده ؛ چون واقعا مواظب بچه هاست و خیلی توی این مسئله هوشیاره و خیلی خوب هم سرگرمشون میکنهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تازه گی ها دایی جواد یه پراید نو خریده الهی قربونت بشم داداشی مبارکت باشه.

بعدش هم که دایی مهدی اومد سهند رو برداشتن و سه تایی رفتن دردر با ماشین نو سهند هم میگفت بیب بیب شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

منم رفتم کنار در ایستادم تا رفتنشون رو ببینم؛ سهند به جایی که به منم بگه بیا از توی ماشین میگفت ماماتتا بای بایمتفکر

الهی قربونت بشم که اینقدر دایی ها رو دوست داری ؛؛؛؛شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تازه وقتی دایی جواد و دایی مهدی اومدن خونه و تو رو دادن به من و رفتن بنزین بزنن ، وقتی فهمیدی که دایی جواد رفته خیلی گریه کردیگریه جوری که دایی هادی مجبور شد ببرتت بیرون و وقتی برگشتی خوشمزهلبخند

 دایی مهدی و هادی رو هم خیلللللللللللللللی دوست داره چون دایی مهدی با ماشین میبرتش دردر و براش حسین حسین میزاره.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 دایی هادی هم براش نای نای میزاره؛شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے البته یه کمی از دایی هادی لجش میگره چون بوسهای سفت ازش میکنه و بعد از هربار بوس کردن کلی سر دایی هادی غر میزنهشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے و یه وقتهایی هم دایی بیچاره رومحکم میزنه.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

چند روز پیش خونه مامانی اینا بودیم ، مامان داشت توی پاسیو سبزی پاک میکرد، سهند هم با اصرار از مامان خواست که بده منم پاک کنم، مامان هم مقداری سبزی گذاشت جلوش و ازش خواست که کمکش کنه ، سهند یه دستش رو انداخته بود روی پای مامان به حالت لم دادن و به قولی داشت کمک مامانی میکرد؛

ازش پرسیدم سهند چندتا مامان طلا داری؟شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

گفت دوا یعنی دوتا بعد با اون انگشتهای قشنگش به سمت مامان اشاره کرد و گفت ای کی (یعنی این یکی) و بعد به سمت من اشاره کرد و گفت ای کی . وای کی قربونت بشم مامانی که شمارش رو هم یاد گرفتی

خیلی با نمک شده. هر شب که امیر میاد خونه بهم میگه معصومه امروز بزرگتر از دیروز شده ها. خیلی میفهمه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

صدای پسر عموش متین رو که میشنوه میره پشت در خونه و صدا میزنه مکی یعنی متین. لبهاشو غنچه میکنه و بعد به حالت مکیدن میبره داخل دهنش و میگه مکی یعنی متین اینجوری پستونک میخوره. شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے 

خلاصه به هرچیزی و هرکسی توجه نشون میده و هرکسی هر کاری میکنه توی ذهنش نگه میداره و بعد از مدتی همون کار رو تکرار میکنه برای اینکه به ما بفهمونه که میخوام راجع به چه کسی باهاتون حرف بزنم.

یه وقتایی برای اینکه جلب توجه کنه و خودش رو برامون لوس کنه  میشینه یه گوشه ای و الکی اهه اهه میکنه یعنی دارم گریه میکنمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے البته خوب بلده چشماش رو هم ریز کنهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے خیلی ناقلا شده شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےبعدش هم من میوفتم روش و چندتا بوس گنده ازش میکنمشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے اونم منو بغل میکنه و میگه عجیج یعنی عزیزم.

امیر هم با یه حالتی بهم میگه خوب با پسرت حال میکنی ها ...شِـــکـْـلـَکْ هــآے 
خــآنــــــومـے

امان از وقتی که امیر توی خونه باشه و بخواد بخوابه، اینقدر میره توی اتاق و میاد، اینقدر صداش میکنه، اینقدر سر و صدا میکنه که نگو و نپرس گاهی اوقات هم با هرچیزی که توی دستشه میزنه به امیر بیچاره که توی خوابه و میگه پاشه یعنی پاشو . اون بنده خدا هم ترجیح میده بلندبشه و بیاد بیرون و از خیر خوابیدن میگذره.  شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

mamane amir ali
15 تیر 90 12:46
salam azizam mersi ke be ma sar mizani.az nazaratet ham mamnoonam.ghorboneh sahande sheitoonam ham beram man.sheitoon khobeh digeh.beboosesh.


مرسی خاله جون
مامان عسل و آریا
15 تیر 90 15:04
سلام عزیزدلم.ماشالله چه پسر نازی دارید.گلم بینهایت ممنونم بابت لینک.لطف کردی عزیزدلم.فدات بشم بابت دعای قشنگت هم ممنونم.گلم من هم شما رو با افتخار لینک کردم.


خیلی ممنونم خاله بابت تعریفی که از نازدردونه مامانی کردید. منم مفتخرم از آشنایی با شما
مامان امیرحسین
15 تیر 90 15:11
سلام ممنونم که به ما سرزدید.الهییییییییی خاله فدات شه گلم


ممنونم خاله جونم
مامان ماهان
15 تیر 90 17:44
قربون شیطونیهات عزیزم


مرسی خاله جونم