سهند و شیطنتهاش
این آقا سهند گل مامان اینقدر شیطون شده که نگو و نپرس
تازه گی ها به جوجو ها و بابایی هم تتا میگه یعنی وقتی با باباییش کار داره و به نوعی کارش گیره میگه بابایی تتا(بابایی طلا)
وقتی هم یه جوجویی رو میخواد صدا کنه میگه ژوژو تتا
به من هم که مرتب میگه ماماتتا
چند وقتیه که مرتب بهم بوسهای آبدار میده، وقتی میگم مامانی یه بوس به من میدی لبهاشو میاره جلو و میزاره روی لبهامولی هرکس دیگه ای که ازش بوس میخواد فقط لپش رو میزاره روی دهن اون طرف به معنی اینکه میخوام بوس بدم. خلاصه اون عاشق مامانشه و مامانشم که دربست عاشقشه.
از کشوهای کابینت میره بالا و روی open میشینه، بعد هم منشی تلفن رو میزنه و به تمام پیامهایی که برامون گذاشتن گوش میده و به صدای بابا امیر که میرسه میزنه زیر گریه
. الهی قربونت بشم که دلت برای بابایی تنگ میشه.
کشوهای کمدش رو هم باز میکنه و میره میشینه توشون البته بعد از اینکه همه لباسهاشو ریخت بیرون و برای خودش جا باز کرد.


عاشق دایی جوادشه چون به حرفهاش گوش میده و دائم دردر میبرتش وقتی هم میان خونه یه پلاستیک پر خوراکی همراهشه،
تازه دیروز هم که رفته بودیم خونه مامانی؛ تا فهمید دایی جواد اومده پرید توی بغلش و تا حدود دو ساعتی اصلا پیش من نیومد
. منم خیالم از بابت سهند راحته وقتی پیش دایی جواده ؛ چون واقعا مواظب بچه هاست و خیلی توی این مسئله هوشیاره و خیلی خوب هم سرگرمشون میکنه
تازه گی ها دایی جواد یه پراید نو خریده الهی قربونت بشم داداشی مبارکت باشه.![]()
بعدش هم که دایی مهدی اومد سهند رو برداشتن و سه تایی رفتن دردر با ماشین نو سهند هم میگفت بیب بیب 
منم رفتم کنار در ایستادم تا رفتنشون رو ببینم؛ سهند به جایی که به منم بگه بیا از توی ماشین میگفت ماماتتا بای بای
الهی قربونت بشم که اینقدر دایی ها رو دوست داری ؛؛؛؛
تازه وقتی دایی جواد و دایی مهدی اومدن خونه و تو رو دادن به من و رفتن بنزین بزنن ، وقتی فهمیدی که دایی جواد رفته خیلی گریه کردی
جوری که دایی هادی مجبور شد ببرتت بیرون و وقتی برگشتی 

دایی مهدی و هادی رو هم خیلللللللللللللللی دوست داره چون دایی مهدی با ماشین میبرتش دردر و براش حسین حسین میزاره.
دایی هادی هم براش نای نای میزاره؛
البته یه کمی از دایی هادی لجش میگره چون بوسهای سفت ازش میکنه و بعد از هربار بوس کردن کلی سر دایی هادی غر میزنه
و یه وقتهایی هم دایی بیچاره رومحکم میزنه.![]()
چند روز پیش خونه مامانی اینا بودیم ، مامان داشت توی پاسیو سبزی پاک میکرد، سهند هم با اصرار از مامان خواست که بده منم پاک کنم، مامان هم مقداری سبزی گذاشت جلوش و ازش خواست که کمکش کنه ، سهند یه دستش رو انداخته بود روی پای مامان به حالت لم دادن و به قولی داشت کمک مامانی میکرد؛
ازش پرسیدم سهند چندتا مامان طلا داری؟
گفت دوا یعنی دوتا بعد با اون انگشتهای قشنگش به سمت مامان اشاره کرد و گفت ای کی (یعنی این یکی) و بعد به سمت من اشاره کرد و گفت ای کی . وای کی قربونت بشم مامانی که شمارش رو هم یاد گرفتی![]()
خیلی با نمک شده. هر شب که امیر میاد خونه بهم میگه معصومه امروز بزرگتر از دیروز شده ها. خیلی میفهمه.![]()
صدای پسر عموش متین رو که میشنوه میره پشت در خونه و صدا میزنه مکی یعنی متین. لبهاشو غنچه میکنه و بعد به حالت مکیدن میبره داخل دهنش و میگه مکی یعنی متین اینجوری پستونک میخوره.
خلاصه به هرچیزی و هرکسی توجه نشون میده و هرکسی هر کاری میکنه توی ذهنش نگه میداره و بعد از مدتی همون کار رو تکرار میکنه برای اینکه به ما بفهمونه که میخوام راجع به چه کسی باهاتون حرف بزنم.
یه وقتایی برای اینکه جلب توجه کنه و خودش رو برامون لوس کنه میشینه یه گوشه ای و الکی اهه اهه میکنه یعنی دارم گریه میکنم
البته خوب بلده چشماش رو هم ریز کنه
خیلی ناقلا شده
بعدش هم من میوفتم روش و چندتا بوس گنده ازش میکنم
اونم منو بغل میکنه و میگه عجیج یعنی عزیزم.
امیر هم با یه حالتی بهم میگه خوب با پسرت حال میکنی ها ...
امان از وقتی که امیر توی خونه باشه و بخواد بخوابه، اینقدر میره توی اتاق و میاد، اینقدر صداش میکنه، اینقدر سر و صدا میکنه که نگو و نپرس گاهی اوقات هم با هرچیزی که توی دستشه میزنه به امیر بیچاره که توی خوابه و میگه پاشه یعنی پاشو . اون بنده خدا هم ترجیح میده بلندبشه و بیاد بیرون و از خیر خوابیدن میگذره. 



سهند و شیطنتهاش
