سهند نادی حق سهند نادی حق ، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سهند نادی حق

سالگرد ازدواج مامانی و بابایی

سلام عزیز دلممممممممم خوبی گل پسرم دهم دی ماه امسال هم اومد و تمام شد و پنج سال از کنار هم بودن مامانی و بابایی به آخر رسید، امسال هم یکی از بهترین سالگردهای ازدواجمون بود، البته امسال یه مهمون عزیز و دوست داشتنی هم داشتیم ... مامان طاهره گلممممممممممم  صبح روز دهم دی ماه بابا امیر کارخونه نرفت؛ ما رو رسوند خونه مامانی اینا و خودش رفت سر قراری که داشت؛ بعداز ظهر اومد و از اونجایی که قرار بود بابامحمدآقا با دایی جواد و دایی علیرضا برن برای اربعین کربلا؛ بنابراین بابایی اینا رو رسوندیم ترمینال و مامان طاهره رو برداشتیم و آوردیم خونمون و با هم چهارتایی رفتیم رستوران برای شام یه شب بیادموندنی و زیبا ....... عاشق...
17 دی 1391

تولد سه سالگی سهند

سلام عزیز دل مامان، امروز میخوام خاطره تولد سه سالگیت به اضافه عکسهای خوشگلی که ازت گرفتم رو توی وبلاگت بزارم، ببخشید دیر شد مامانی سهند نازم در تاریخ 13 شهریور سال 88 قدمهای قشنگش رو به این دنیا گذاشت و قلب مامان و باباشو پر از شور و شوق کرد. امسال 13 شهریور روز دوشنبه بود و مامانی برات روز پنجشنبه همون هفته مصادف با 16 شهریور یه تولد خوشگل گرفت با تم ماشینی، از چند روز قبل وسایل تهیه ریسه رو خریداری کردم و شروع کردم به درست کردن؛ چون تولدت زنونه بود، بنابراین یه عصرونه مختصر برات ترتیب دادیم، با مهمونهای گلمون که با تشریف فرمائیشون یه دنیا خوشحالمون کردن. مامانی طاهره گلم بود با مامان شیرینت مامان باباامیر، مرضیه جون و هانیه عزیز زن...
7 دی 1391

این روزها

سلام گل پسرنازم، همه وجودم، تنها بهانه زندگیم امروز بعد از نماز صبح خوابم نبرد، اومدم بالای تختت و بهت نگاه کردم ، توی یه خواب عمیقققققققق فرو رفته بودی، دوست داشتم بغلت کنم و ببوسمت و به خودم بچسبونمت، احساس نیاز میکردم، ولی ترسیدم خواب قشنگت رو بهم بزنم. سهند جان روزها میگذره و هر روز بزرگ و بزرگ تر میشی و دل مامان رو بیشتر و بیشتر از قبل عاشق خودت میکنی. علاقه مادر به فرزندش رو با هیچ علاقه ای توی دنیا نمیشه مقایسه کرد، بدون که دوستت دارم و تنها قلبم برای توئه که می تپه. این روزها حرف زدنت عالی شدههههههههههههههههه. دیگه کامل کامل صحبت میکنی با اون صدای قشنگی که دل مامان رو میبره. نمیدونی چقدر دلم میخوادت. همه زندگیم علاقه زیادی ...
3 دی 1391

بعد از هفت ماه دوری بلاخره اومدیم

سلام به همه دوستای خوبم که اینقدر به من و سهندجون لطف دارن  مخصوصا بهناز جونم، آنی جون، مامان سانای و نیروانای گلم و همه و همه که روی گلشون رو از راه دور میبوسممممممممم راستش مدتی بود که قصد کرده بودم توی این وبلاگ چیزی ننویسم، به همین دلیل یه وبلاگ دیگه درست کردم و مطالبم رو توی اون مینوشتم، ولی از اونجایی که باید یه چیزی به دلم بشینه تا باهاش ارتباط برقرار کنم وبلاگ جدید اصلا به دلم نمی نشست، سعی کردم اصلا وبلاگ نویسی رو بی خیال بشم و قیدش رو بزنم که امیر اصرار کرد که ادامه بده و خاطرات پسر گلم رو برام ثبت کن. به همین دلیل دست به کار شدم و اومدم توی خونه قدیمیمون و دوباره شروع کردم به نوشتن. تا خدا چی بخواد....... توی این مدت ا...
22 آذر 1391

عکسهای جدید از نفس مامانی

سلام به همه دوستای گلم که محبتهای بی دریغشون همیشه شامل حالم بوده و هست. امروز میخوام چندتا از گل پسر مامانی عکس بزارم تا ببینید و حال کنیددددددددددد چند روز پیش چندتا مهمون اومده بودن خونه مامان شیرین اینا، اونا سه تا دختر داشتن، اینقدر به سهند گفته بودیم مهمون میخواد بیاد، وقتی اونا اومده بودن بهشون میگفت مهمونا مهمونا شما اومدید خونه مامان شیرین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مثل آدم بزرگها روی مبل نشسته بود و باهاشون حرف میزد، اونا هم که معلوم بود دارن لذت میبرن از هم صحبتی با سهند مدام به حرف میکشوندنش؛ سهند میگفت بابام رفته کارکونه(کارخونه) فیلتراک(لیفتراک) خراب شده، رفته دوسه کنه(درستش کنه). قبل از اومدن مهمونا چندتایی ازش عکس گرفتم که برات...
25 ارديبهشت 1391

مادرم روزت مبارک

بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه‌ی نگاهت، چشمان خسته‌ ات ستاره می‌چیند. خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . . اول از همه این روز قشنگ و نورانی رو به مادر مهربون و خوبم که همه وجودم از وجود نازنینش شکل گرفته تبریک میگم و امیدوارم سایه پر مهرش همیشه و همیشه بر سرم باشه؛ مادری که معلم صبر و استقامتم بوده و هست. مادرم روزت مبارککککککککککککککککککککککک  بعد هم به همه دوستای گلم که مادرانی نمونه اند تبریک میگم که در حقم لطف داشتند و دارند. امیدوارم نوگلهاشون همیشه قدردان زحمات بی دریغشون باش...
23 ارديبهشت 1391