سهند نادی حق سهند نادی حق ، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سهند نادی حق

انار کوچولو به آسمان ها رفت

خداحافظ فرشته نازنين و كوچولو. ما دعات كرديم شفات تو رفتن بود...... انار نازنينمون براي هميشه تركمون كرد...........راحت شد از درد...از رنج........... خاله سلام منو به فرشته ها برسون....     از دیشب تنفسش مختل شد و صبح خونریزی ریه راه نفسشو برای همیشه بست......... این پست خداحافظیه با فرشته ای که 6 بهمن تولدش بود..........کاش بودی خاله تولدتو جشن میگرفتیم... انار نازنینی که شمع تولدش 2 نشد..... . پست دعا برای آرامش و صبر مامان انار و بابای انار: لطفا هر کی میتونه هر دعایی بلده بخونه..برای اینکه خدا یه کم آرامش بده به مامان و بابایی که صدای گریه و جیغشون از گوشم بیرون نمیره......... &nb...
30 دی 1390

سفرنامه اروپا(1) خاطرات ده و یازده ماهگی سهند

  طبق قولی که به پسر کوچولوی نازم دادم؛ الان میخوام از سفر پارسالمون به اروپا براش بگم: اول باید از همگی به خاطر کیفیت پایین عکسهای عذرخواهی کنم؛ چون دوربین ما مناسب برای این سفر نبود و بیشتر عکسها تار و سیاه به نظر میان و کلی پشیمون شدیم که چرا قبل از سفرمون یه دوربین بهتری تهیه نکرده بودیم قرار بر این بود که خانواده ما یعنی من، سهند و امیر به این مسافرت بریم ولی بعد از صحبت قرار بر این شد که مامان شیرین رو هم با خودمون ببریم. چون دلش خیلی برای عمه لیلا و بچه هاش تنگ شده بود. شوهر عمه لیلا که برای ماموریت به سوئیس شهر برن  رفته بود، برامون دعوتنامه فرستاد و بعد از پیگیری های مکرر&...
30 دی 1390

سفرنامه اروپا(2) خاطرات ده و یازده ماهگی سهند- سفر به بارسلونا

  سلام به همه دوستان خوب و نازنینم ممنونم از استقبالتون راجع به سفر به اروپا   پسر گلم، سهند قشنگم، بعد از اینکه از ok شدن رزرو هتل بارسلون مطمئن شدیم. یه روز با احمدآقا همسر خوب عمه لیلا رفتیم مرکز شهر برن و بلیط قطار سریع السیر از پاریس به آلمان رو هم ok کردیم؛ چون اون روزی که ما قصد سفر به آلمان رو از پاریس داشتیم پروازهای هوایی همه پر شده بودن و ما مجبور بودیم با قطار مسیرمون رو ادامه بدیم؛ البته من بیشتر دوست داشتم چون اینجوری تجربه سفرکردن با قطار رو هم در کشورهای اروپایی میکردم. ما کار خوبی که کرده بودیم و توصیه میکنم هرکس که قصد سفر به اروپا و کشورهای غیراسلامی رو داره و براش مهمه که غذای اسلام...
30 دی 1390

سفرنامه اروپا3- شهر زیبای پاریس

سلام به همه دوستای خوب و نازنینم که قدر یه دنیااااااااااااااااااااااا دوستشون دارم طبق قرار قبلیمون راجع به سناریوی سفرنامه اروپا، ایندفعه هم با خاطرات پاریس به دیدنتون اومدم؛ البته ببخشید که یه مقدار زیادی بدقولی کردم و مدتها ادامه اش ندادم ولی امیدوارم از این به بعد بتونم جبران کنم. از فرودگاه شهر بارسلون به فرودگاه شارل دوگل پاریس: اینک ادامه ماجرا... بعد از خوردن ناهار رفتیم به سمت فرودگاه زیبای شهر بارسلون، به فرودگاه که رسیدیم دیدیم ای وای من غلغله س انگار همه دنیا داشتن میرفتن پاریس. توی صف ایستادیم. انگار زمان داشت مثل برق و باد میگذشت. وقتمون داشت تموم میشد و هنوز حدود 100 نفر دیگه جلوی ما بودن. خ...
30 دی 1390

بهمن ماه - پنج ماهگی سهند

از اواسط پنج ماهگی غذای کمکی سهند رو شروع کردم. دیگه با شیر سیر نمی شد البته از اول هم شیر حسابی نتونست بخوره . چون من شیرم خیلی کم بود. دکتر هادی روحانی دکتر قابل و دانشمندی و واقعا منو نجات داد چون هر دکتری می بردم به دلم نمی نشست و اصلا باهاش ارتباط برقرار نمی کردم؛ دکتر روحانی گفت با اینکه قد و وزنش خوبه ولی اگر اذیت می شی می تونی توی پنج ماهگی کم کم غذاشو شروع کنی، لیلاجون عمه سهند آدرس این دکتر رو بهم داد البته از یک ماهگی من سهند رو پیش ایشون می برم. مامانا اگر دلواپس نی نی های خوشگلشون هستن و هنوز دکتر خوبی پیدا نکردن دکتر سهند رو هم یه تجربه بکنن مطمئنم پشیمون نمی شین. آدرس مطب دکتر هادی...
30 دی 1390

یک هدیه استثنائی به مناسبت روز مادر

روز مادر امسال یه روز خاص برای من بود. صبح قبل از اینکه از خواب بیدار بشم. امیرجونم هدیه روز زن رو روی بالشتم گذاشت و منو بیدار کرد. یه عشق عمیقی توی دلم ایجاد شد احساس می کردم هردوشون رو به اندازه تمام جونم دوست دارم. سهند هنوز خواب بود؛ باز مثل همیشه امیر اصرار کرد که اجازه بده بیدارش کنم، و می گفت: دوستدارم قبل از اینکه برم سرکار ببینمش. من هم برعکس هر روز که نمیگذاشتم بیدارش کنه اونروز بهش گفتم برو بیدارش کن؛ آخه دوست دارم سهند خوب صبح ها بخوابه؛ چون هم من به کارهام می رسم، هم اون وقتی سیر خواب بیدار بشه خوش اخلاق تر روزش رو به پایان می رسونه. خلاصه سهند بیدار شد و امیر چند دقیقه بعد رفت. کل روز رو با سهند نازم توی خونه بودیم....
30 دی 1390

چهار ماهگی

اینم چندتا عکس از چهارماهگی سهند قشنگم که درست مصادف با ماه محرم سال88 بود مامانم نذر کرده بود اگر سهند به سلامت به دنیا بیاد روز تاسوعا لباس سقا تنش کنیم. سال قبلش درست توی ایام عزاداری محرم خیلی حالم بد بود و دکترم استراحت مطلق بهم داده بود توی همان شرایط با حالت بغض و گریه از امام حسین خواستم که کوچولوی ناز منو صحیح و سالم بهم عنایت کنه. خوشحالم و ازشون ممنونم که دعای منو بی جواب نگذاشتن. به قول بابا امیر که همیشه راجع به سهند میگه اگر از خدا 100 می خواستم بهم 1000 داده. البته قبل از سهند این مطلب رو درباره من می گفت ها   حالا نو که اومد به بازار کهنه می شه دل آزار  البته هنوز هم بعضی وقتها با بدج...
30 دی 1390