سهند نادی حق سهند نادی حق ، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

سهند نادی حق

سفرنامه اروپا3- شهر زیبای پاریس

1390/10/30 15:51
نویسنده : مامان سهند
9,688 بازدید
اشتراک گذاری

زیبا

سلام به همه دوستای خوب و نازنینم که قدر یه دنیااااااااااااااااااااااا دوستشون دارمقلببغل

طبق قرار قبلیمون راجع به سناریوی سفرنامه اروپا، ایندفعه هم با خاطرات پاریس به دیدنتون اومدم؛ البته ببخشید که یه مقدار زیادی بدقولی کردم و مدتها ادامه اش ندادم ولی امیدوارم از این به بعد بتونم جبران کنم.

از فرودگاه شهر بارسلون به فرودگاه شارل دوگل پاریس:

زیبا

اینک ادامه ماجرا...

بعد از خوردن ناهار رفتیم به سمت فرودگاه زیبای شهر بارسلون، به فرودگاه که رسیدیم دیدیم ای وای من غلغله س انگار همه دنیا داشتن میرفتن پاریس. توی صف ایستادیم. انگار زمان داشت مثل برق و باد میگذشت. وقتمون داشت تموم میشد و هنوز حدود 100 نفر دیگه جلوی ما بودن. خانمی که مسئول پیج کردن هم بود مدام یه چیزی میگفت و ما اصلا نمیفهمیدیم که داره چی میگه. یه جورایی انگار انگلیسی و فرانسوی و اسپانیایی رو با هم بلغور میکرد. به امیر گفتم داریم از پرواز جا میمونیم ها. گفت آره. یه دقیقه اینجا وایسا من الان میام. بعد از چند دقیقه ای دیدم امیر با دست اشاره میکنه که بیا. نگران شدم، باید جام رو توی صف ول میکردم و میرفتم اگر میرفتم دوباره باید میرفتیم آخر صف. به همین دلیل یکی از تراولینگ ها رو سرجام گذاشتم و به آقایی که پشت سرم بود اشاره کردم که جای من اینجاست میرم و بر میگردم اونم بهم این تایید رو داد که خیالت راحت باشه.از خود راضی

به سرعت کالسکه سهند رو برداشتم و رفتم به سمت امیر. گفت از این خانمه با هزار بدبختی پرسیدم که پروازمون داره حرکت میکنه. اونم بهم گفته من که هزار بار صدا کردم کسانی که ساعت پروازش نزدیکه از داخل صف بیان بیرون و برن به گیت بغلی .آخ

تازه فهمیدیم که ما توی صف پاریسی ایستاده بودیم که دوساعت دیگه پروازشونه.زبان و هواپیمای ما الانه که حرکت کنهوقت تمامبه سرعت امیر داشت کارهای پروازمون رو میکرد، منم دویدم تراولینگها رو برداشتم و از اون آقا تشکر کردم و اومدم به سمت گیت پروازمون. خلاصه با هزار بدبختی و اضطراب سوار هواپیما شدیم یه جورایی اگر زرنگی و هوشیاری امیر نبود از اون پرواز جا مونده بودیم و وای خدای من توی یه کشور غریب با کسایی که زبون آدمیزاد حالیشون نیست چه کار میخواستیم بکنیمممممممم.استرس

بعد از اینکه هواپیما حرکت کرد یه نفس راحتی کشیدیم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که مهماندار هواپیما اسم منو به فرانسوی اعلام کرد.  این دیگه چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نگران

امیر بلند شد و به انگلیسی جواب داد که همسر منه. مهمانداره اومد بالای سرمون و مدام حرف میزد و اسم منو میگفت. ولی ما اصلا نمیفهمیدیم که چی میگه. نگران بلاخره بعد از اینکه دو سه نفری اومدن و رفتن یکی از مهماندارها گفت TANKU و رفت. آخرش هم ما نفهیمدیم که با ما چکار داشتن. آخه انگلیسی شون هم مثل فرانسوی بود و اصلا قابل فهم نبود. ولی خیلی دلهره برامون ایجاد کردن.استرس

ساعت حدود 5 بعدازظهر بود و ما داخل هواپیما بودیم.

خیلی دلم میخواست هرچه سریعتر پاریس زیبا رو ببینم، یکی از آرزوهای همه عمرم داشت برآورده میشد، دلم میخواست هرچه سریعتر هواپیما بشینهفرشته

دنیای زیبا

حدودای ساعت 7 بود که هواپیمامون اعلام کرد که کمربندهاتون رو ببندید و آماده پیاده شدن بشید، هواپیما به سلامتی در فرودگاه شارل دوگل نشست؛ قرار بود که بعد از اینکه از هواپیما پیاده شدیم یه مسیری رو از فرودگاه تا داخل شهر خودمون با اتوبوس بریم و بعد از اونجا دوست احمدآقا که توی سفارت کار میکرد بیاد استقبالمون و ما رو تا سوئیتی که اجاره کرده بودیم برسونه.

به فرودگاه رسیدیم وای خدای من غلغله بود، مثل قیامت بود، همه همدیگر رو هل میدادن تا چمدونهای خودشون رو پیدا کنن و بردارن و هرچه سریعتر از اونجا برن. انگار که همه دوست داشتن هرچه سریعتر به داخل شهر راه پیدا کنن. چمدونهامون رو پیدا کردیم و راه افتادیم به سمت شهر زیبای پاریس. دل توی دلم نبود. به بیرون که رسیدیم ایستادیم و چندتا عکس انداختیم.

فرودگاه شارل دوگل

بعد سوار اتوبوس بین شهری از فرودگاه به داخل شهر شدیم که اسمش اتوبوسهای   Les cars Air France  بود و نفری 15 یورو پولشون بود. خلاصه یه 30 یورویی اونجا پیاده شدیم، به خیابان  port Maillot رسیدیم که تلفظش پوقتو مایو بود،

 چند دقیقه ای که ایستادیم یه آقای خوش تیپ و البته کوتاه قدی به سمتتون اومد و بعد از احوال پرسی چمدونهامون رو برداشت و به سمت ماشین هدایتمون کرد، خیابانها شلوغ بود و دائم ماشین از کنارمون رد میشد؛ البته با یه نظم باور نکردنی.

 دوست داشتم توی همون دقایق اولیه همه جا رو ببینم، دنبال برج ایفل میگشتم ولی هر چه گشتم پیداش نکردم. تمام طی مسیر جناب آقای دکتر داشت اطلاعاتی رو راجع به شهر پاریس به بابا امیر میداد، همچنین راجع به محل اقامتمون و اماکن دیدنی. البته همه رو با یه نظم خاصی روی کاغذ نوشته بود ولی خوب دیگه یه جورایی وسواس بیش از اندازه داشت و هر روز که میدیدیمش همه رو کامل از اول تا آخر برامون توضیح میداد.

دنیای زیبا

به محل استقرارمون رسیدیم، یه آپارتمان شیک و زیبا، در عین حال قدیمی، آسانسور ساختمون کوچیک بود در نتیجه من و سهند داخل ماشین موندیم تا باباامیر و آقای دکتر چمدونها رو به داخل ساختمون ببرن. حدود یک ربعی داخل ماشین موندیم دیگه کلافه شده بودم که دیدم آقای دکتر و باباامیر اومدن، بعد از خداحافظی از ایشون با باباامیر رفتیم به سمت محل اقامتمون، وای خدای من انگار خونمون بود، به محضی که فرش رو روی زمین دیدم انگار دنیا رو بهم دادن، خسته شده بودم از اینکه باید مدام با کفش توی هتل بگردم و دائم هم چندشم بشه که نکنه اینجا نجس باشه و اونجا چه باشه و چه ... آخه این سوئیت فقط برای ایرانیهایی بود که به پاریس سفر میکردن و سفارت ایران در پاریس در اختیارشون میزاشت. خلاصه کفشهامون رو در آوردیم و با حال خوب و خوش رفتیم داخل از خود راضی

خیلی خسته بودیم امیر گفت یه کم استراحت کنیم و برای دیدن شهر بریم بیرون، ولی من اصلا میلی نداشتم و گفتم امشب رو کامل استراحت کنیم و فردا بریم بیرون، چون بعد از گشتن توی بارسلون واقعا به یه استراحت چند ساعته نیاز داشتم، خلاصه اون شب رو به خودمون استراحت دادیم و توی خونه موندیم.

دنیای زیبا

فردا صبح قبل از اینکه ما از خواب بیدار بشیم باباامیر رفته بود بیرون و برامون صبحانه خریده بود، البته توی یخچال اونجا یه عالمه مواد غذایی بود که آقای دکتر اصرار کرده بود که ازشون استفاده کنید و هیچ مشکلی نداره، ولی روز اول بابا امیر رفته بود و برامون نون فرانسوی و پنیر و یه مقدار میوه و چیزهای دیگه خریده بود و اومده بود، ما رو برای صرف صبحانه بیدار کرد و بعد از خوردن صبحانه حاضر شدیم و برای دیدن شهر پاریس بیرون رفتیم.

سر کوچه مون ایستگاه مترو بود، آقای دکتر گفته بود برای اینکه زیاد داخل شهر هزینه نکنید از مترو استفاده کنید بلیط مترو برای هر نفر یک یورو بود و ما همون اول کار بیست تا بلیط خریدیم تا بتونیم توی این سه روزی که اونجا هستیم ازشون استفاده کنیم.

هوای آفتابی و فرح بخش بود آدم دوست داشت یه عالمه اکسیژن توی ریه هاش ذخیره کنه، آسمون آبی و تمیز، یه نشاط خاصی توی شهر وجود داشت، خیابونها و ساختمونهای زیبای پاریس واقعا خیره کننده بود، فرم ساخت ساختمونهای فرانسوی ها مشخصه، انگار یه مدلی میسازن که معلوم میشه برای محدوده فرانسوی هاست، من که خیلی کوچه ها و ساختمونهاشون رو دوست دارم.

کوچه ها و ساختمونهای شهر پاریس

شهر پاریس

توی اولین حرکتمون باید از ایستگاه مترو ویکتورهوگو به میدان کنکورد میرفتیم ، سوار مترو شدیدم و در میدان کنکورد پیاده شدیم، از داخل ایستگاه مترو که بیرون اومدیم چشممون به جمال برج ایفل روشن شد، داد میزدم وای خدای من مرسی که آرزوم رو برآورده کردی، سلام ایفل عزیزم، دیدی اومدم پیشت، امیر هم کلی میخندید و از اینکه من راضی و خوشحال بودم قند توی دلش آب میشد.

 زیبا

میدان کنکورد

این میدان در منتهاالیه خیابان شانزه لیزه قرار داره و در گذشته این میدان به نام لویی پانزدهم نامیده میشده.

سر بسیاری از مشاهیر آن دوره فرانسه نظیر لویی شانزدهم، ماری آنتوانت، ماکسیمیلیان ربسپیر و آنتوان لاوازیه در این میدان به زیر گیوتین رفته است.

در میدان کنکورد ستون معروف به ابلیسک قرار داره. این ستون از سوی والی مصر، محمدعلی پاشا در زمان پادشاهی شارل دهم، به فرانسه هدیه شده، قدمت این ستون 3300 ساله و قدیمی ترین اثر موجود در فضای شهر پاریس به حساب میاد.

ستون ابلیسک در میدان کنکورد و برج ایفل

 میدان کنکورد

ستون ابلیسک

ستون فراماسونری درمیدان کنکورد

آبنماهای میدان کنکورد

آب نماهای میدان کنکورد

اتوبوسهای توریستی سرباز در پاریس

برج ایفل

نمای برج ایفل از میدان کنکورد

در سوی دیگر این میدان، باغ تویلری که به موزه لوور منتهی میشود قرار گرفته است.

برج ایفل

ایفل

ورودی موزه لوور و باغ تویلری

ورودی باغ تویلری و موزه لوور

هنوز مدتی از حضور ما در میدان کنکور نگذشته بود که ناگهان دیدیم، هوا گرفت و کلا از آفتاب هیچ خبری نبود، جالب اینکه باید بگم، درست از همون لحظه تا آخر اقامت در پاریس بارون گرفت و با یه مصیبتی پاریس رو گشتیم. 

 تصمیم گرفتیم که به دیدن قبر ناپلئون بناپارت و موزه جنگ فرانسه بریم. راه ارتباطی ما از میدان کنکورد تا قبر ناپلئون به وسیله پل الکساندر که بر روی رود زیبای سن قرار داشت بود.

در سر راه میدان معروف شارل دوگل و همچنین عمارتهای زیبای گراند پله و پتیت پله قرار داشت که رفتیم داخلش و از نزدیک مشاهده کردیم

میدان شارل دوگل و عمارت گراند پله

میدان شارل دو گل و عمارت گراند پله

پل الکساندر، برج ایفل و آقا سهند

پل الکساندر و برج ایفل

پل الکساندر و عمارت انولید

پل الکساندر و عمارت انولید

هوای گرفته ی پاریس

هوای گرفته پاریس

رود زیبای سن و نمایی از کلیسای نوتردام

رود سن و نمایی از کلیسای نوتردام

رود سن

زیبازیبا

موزه انولید

موزه انولید که مقبره بسیاری از سربازان و افتخار آفرینان فرانسه از جمله ناپلئون است.

قبر ناپلئون

قیمت ژتون برای بازدید از موزه برای هر نفر 7 یورو بود، من که اصلا خلقیاتم با جنگ و سلاح و اینجور چیزها نمیخونه، اصلا دوست نداشتم به این موزه برم، ولی خوب احساس میکردم که باید این جا رو هم ببینیم، به هر حال وارد موزه شدیم و بعد از چرخ زدن در فضای موزه جنگ به قبر ناپلئون هم یه سری زدیم.

موزه جنگ در پاریس

 موزه جنگ

موزه جنگ

اطراف قبر ناپلئون در روی دیوار مجسمه های فرشته هایی قرار داشت که نشانه ارادت فرانسوی ها به این فرد بود.

مقبره ناپلئون بناپارت

قبر ناپلئون

 ناپلئون

آقا سهند در کلیسای عمارت انولید

سهند در عمارت انولید

وقتی از عمارت انولید بیرون اومدیم تقریبا هوا داشت تاریک میشد، تصمیم گرفتیم بریم خونه و کمی استراحت کنیم. واقعا دیگه داشتیم از خستگی می مردیم، انگشتهای پای راست من به شدت درد میکرد و واقعا حتی نمیتونستم یک قدم بردارم، ولی سعی میکردم که انرژی منفی ندم و هیچ اعتراضی نمیکردم.

یه مقداری استراحت کردیم و مجددا آمدیم بیرون برای دیدن خیابان شانزده لیزه.

زیبا

 

بنابراین سوار مترو شدیم و رفتیم به ایستگاه شانزه الیزه

ایستگاه مترو شانزه الیزه (توی عکس خستگیمون کاملا معلومهههه)

واقعا خسته ایم

خیابان شانزه الیزه(champs- elysees)

خیابان قرن هفدهمی پاریس با درختان زیبای حاشیه خود یکی از پرجاذبه ترین نقاط گردشگری در دنیا به حساب میاد، این خیابان حدفاصل میدان کنکورد و تاق نصرت تریومف قرا گرفته و یکی از مهمترین مراکز خرید و تفریح در پاریس محسوب میشود، این خیابان نزد فرانسوی ها ملقب به (la plus belle avenue du monde) به معنی << زیباترین خیابان جهان است>> 

خیابان شانزه لیزه و آرگ تریومف شهر پاریس

درختان معروف خیابان شانزه لیزه و آرگ تریمف

آرگ تریومف پاریس و آقا سهند

آقا سهند در پاریس

از همون اول که آرگ تریومف پاریس بود شروع کردیم به ادامه مسیر در خیابان شانزه الیزه، یه جورایی انگار کسایی که توی این خیابون راه میرفتن انگار فقط و فقط برای تفریح قدم میزدن، اکثرشون توریست بودن و یه مقدار آدمهایی که معلوم بود برای ولگردی اونجا ایستاده بودن و آدم اصلا احساس خوبی نسبت بهشون نداشت.

سرتاسر خیابون پربود از مغازه های شیک و آنتیک و مدلهای خاصی که فقط و فقط میشد در پاریس اونم در خیابان شانزه لیزه پیدا کرد، همه مغازه ها مارک بودن و قیمتهاشون از جاهای دیگه اروپا تقریبا یه 50 درصدی بالاتر بود.

خیابان مونتاین که خیابانی است جنب خیابان شانزده لیزه؛ این خیابان پذیرای تعداد زیادی از سالن های مد معروف جهان نظیر: شنل(chanel)، دیور(Dior)، ولنتینو(valentino)، لویی ویتون(Louis Vuitton) و همچنین جواهر فروشی های مشهوری چون بولگاری(Bulgari)، سن دوپونت (ST Dupont) و کارتیر است. 

چندتا از مغازه های خیابان شانزه الیزه

مغازه های شانزه لیزه

مغازه های شانزه الیزه

شانزه الیزه

هینطور که به حرکتمون ادامه میدادیم؛ صدای آهنگ زیبایی به گوشمون خورد، جلوتر رفتیم و دیدیدم یکی از مغازه های عطر فروشی بسیار بزرگ برای جلب مشتری صدای آهنگ شاد و قشنگشو بلند کرده، تمام فروشنده های اون مغازه با لباسهای مشکی و پیراهنهای سفید یک دست در دو طرف مغازه به صف ایستاده بودن و با هم به طور منظم دست میزدن و به نوبت دوتا دوتا میومدن جلوی مغازه و میرقصیدن و بعد میرفتن سرجاشون و دونفر بعدی میومدن وسط. بعد تعدادی از مردمی که اونجا بودن جوووووو سرتاسر وجودشون رو میگرفت و با تشویق سایرین میرفتن داخل مغازه و یه عطر گرون قیمت میخریدن و با سوت و کف سایرین با افتخار میومدن بیرون. واقعا جالب بود....... اینطوریشو دیگه ندیده بودممممممم... به امیر گفتم میبینی چقدر شادن. انگار از همه غمهای دنیا آزادن.

بعد از اتمام مراسم عطرفروشی با کلی فیلم برداری که کرده بودیم به راهمون ادامه دادیم، سرراه یک فروشگاه بزرگ اسباب بازی فروشی Disney بود؛ سهند تا اسباب بازی ها رو دید دست و پا میزد که از داخل کالسکه اش بیاد بیرون و بیره داخل فروشگاه.

داخل فروشگاه هم رفتیم یه فروشگاه بزرگ و دوطبقه که تمام شخصیتهای کارتونی مورد علاقه بچه ها موجود بودن. غلغله بود از آدم و بچه هایی که ذوق سرشار اونجا خرید میکردن.

سهند داد میزد و دست و پا میزد، همه رو بگیره، چندتایی رو دستش دادیم و دیگه پس گرفتنش خودش یک پروسه بود که بهتره نگمممممممم...چشم البته اشتباهی که کردیم این بود که یکی از اون اسباب بازی ها رو براش نخریدیم و امیدوارم دوباره قسمت بشه تا حتما این کار رو بکنممممممخیال باطل

دیزنی

قربونت بشم که با دیدن اسباب بازی ها داری میخندی

دیزنی

zba

حدودا ساعت 11 شب بود که تصمیم گرفتیم بریم کنار برج ایفل و منظره اونو در شب نگاه کنیم.  

ساعت 12 هرشب رقص نور در سرتاسر برج ایفل خودنمایی میکرد و حدود ده دقیقه ای اینکار ادامه داشت، با اینکه بارون شدیدی میومد ولی چترهامون رو باز کرده بودیم و دل از نگاه کردنیش نمیکندیم. خیلی قشنگ و خاطره انگیز بود، هنوز وقتی یادم میفته یه حس شعف عجیبی سرتاسر تنم رو در بر میگیره. 

برج ایفل زیبا در شب

برج ایفل

چند ساعتی رو به نگاه کردن و صحبت کردن گذروندیم و آخر شب بود که اومدیم خونه، حمل کالسکه سهند در ایستگاههای مترو و پلهای متروی شهر پاریس خودش یه پروسه وحشتناک بود، یه سرش رو من میگرفتم و یه سرش رو امیر و هر دفعه باید 30 40 تا پله رو با اون وضع بالا و پایین میکردیم، البته بیشتر ایستگاهها پله برقی داشت ولی اونهایی که نداشت حسابی آه رو از نهاد ما در میوورد.

 صبح زود از خواب بیدار شدیم و تصمیم گرفتیم که به دیدن موزه لوور بریم. موزه بی نهایت زیبا و معروف شهر پاریس که واقعا دیدنیه و دیدنش برای من یکی یه افتخار بود.

زیبا

موزه لوور

 موزه لوور بزرگ بود و برای اینکه بتونیم تا حدودی جاهای دیدنیش رو ببینیم، باید خیلی زود بیدار میشدیم تا خودمون رو به موقع به اونجا برسونیم؛ در نتیجه ساعت 8 صبح داخل موزه بودیم، البته بارون بسیار شدیدی میومد و صف داخل شدن به موزه هم بی نهایت شلوغ بود، به سرعت مردم رو داخل موزه میکردن، حیاط موزه لوور، یه آسانسور بسیار بزرگی داشت برای زیر زمین، مردم سوار آسانسور میشدن و به داخل موزه میرفتن، از اونجا ژتون تهیه میکردن ، نقشه موزه رو میگرفتن و به گشتن ادامه میدادن.

حیاط موزه لوور و ساختمان شیشه ای معروف

موزه لوور

حیاط موزه لوور

بارون شدید روز دیدن از موزه لوور

تا چشم کار میکرد، داخل موزه می تونستی چینی و ژاپنی ببینی که اکثرشون با تور اومده بودن و صفهای 30 40 نفره داشتن، به دلیل بزرگی بیش از اندازه موزه لوور تصمیم گرفتیم فقط به دپارتمانهای ایران، فرانسه، مصر، ایتالیا و یونان بریم بنابراین اول از دپارتمان اروپا شروع کنیم و مهمترینشون هم ایتالیا و یونان بود. اول به دپارتمان یونان رفتیم، مجسمه های عظیم الجسه و زیبایی که واقعا منحصر به فرد بود، حدود 2000 تایی داخل موزه عکس انداختیم، ولی به دلیل کثرت عکسها فقط چندتاشون رو براتون میزارم.

دپارتمان فرانسه

دپارتمان یونان

دپارتمان یونان

آقا سهند در موزه لوور

به دلیل علاقه شدید من به فلسفه با مجسمه این سه فیلسوف عکس انداختم

مجسمه سقراط، افلاطون و ارسطو(فیلسوفان یونانی)

دپارتمان یونان

دپارتمان ایران

شیرسنگی تخت جمشید

شیرسنگی تخت جمشید

اولین چرخ ساخت دست بشر کشف در شهر شوش

تقریبا از اولین دقایق ورود به موزه آقا سهند خوابید تا موقعی که می خواستیم خارج بشیم

اولین چرخ ساخت بشر

پایه ستونهای تخت جمشید و پاسارگاد

ادای احترام باباامیر به ستون تخت جمشید(البته با بغض)گریه

ستون تخت جمشید

من نمیدونم اینها رو چطوری بردن نامردانیشخند

دپارتمان ایتالیا

الهه زیبایی

نقاشی شام آخر لئوناردو داوینچیمژه

شام آخر

مونالیزا (لبخندژکوند)

 برای دیدنش سر و دست میشکوندن (وحشتناک شلوغ بود)کلافه

مونالیزا

آخ که قربونت بشم جهانگرد کوچولوی من

بعد از دیدار از دپارتمان ایتالیا به سرعت از موزه بیرون اومدیم، ساعت حدودا 5 بعدازظهر بود،. یه مقداری خوراکی برای سهند آورده بودم، توی این فاصله بهش دادم و در بارون سرسام آوری که میبارید رفتیم کلیسای معروف نوتردام.

زیبا

کلیسای نوتردام

صف طولانی برای بازدید از کلیسای نوتردام

نوتردام

کلیسای نوتردام

ماکت کلیسای نوتردام در داخل کلیسا

ماکت

بعد از بازدید از کلیسای نوتردام تصمیم گرفتیم که بریم خونه، سر راه مقداری خرید کردیم و رفتیم منزل برای صرف ناهار و استراحت.خمیازه و تا حدودای ساعت 12 شب استراحت کنیم و ساعت 12 برای دیدن برج ایفل مجددا بیایم بیرون(آخه بگو چه کاریه)متفکر خلاصه ناهار و شاممون رو با هم خوردیم و خوابیدیم. عاشق نونهای فرانسوی بودم، میوه هاش رو هم که نگو و نپرس، برای غذا هم که مقداری کنسرو از ایران برده بودیم، گرم میکردیم و نوش جان میکردیم. خوشمزهالبته سر خیابونمون یه رستورانی بود که غذاهای اسلامی میفروخت، از انواع غذاهای ایرانی هم داخل یخچالش وجود داشت ولی هم ما غذا آورده بودیم هم واقعا قیمتهاش افتضاح گرون بود و همچنین داخل ویترینش شیشه های مشروب بود و من اصلا دوست نداشتم از اون رستوران به همین دلیل خرید کنمابرو

با ادامه خاطرات پاریس باز هم به دیدنتون میامممممم...

فعلا بای...

ziba

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (56)

مامان ماهان
12 آبان 90 8:35
عالی بود واقعا لذت بردم چقدر زیبا همه رو توضیح دادی
واقعا کشور زیباییه اگه یه روز قصد سفر داشته باشم حتما این کشور رو انتخاب میکنم
دوست جونم دستت درد نکنه که ما رو با این شهر آشنا کردی بووووووووووووووووس
چه عکسای خوشگلی هم انداختین بعضیهاش مثل پوستر شده
الهی همیشه خوووووووووووووووووش باشین


خواهش میکنم عزیز دلم منم دوست دارم که دوستای خوبم لذت ببرن و استفاده کنن
t & h
12 آبان 90 9:03
همیشه به سفر
و خوشم میاد از کسانی که گزارش مو به مو لحظه به لحظه میدند
سفرنامه مصور و کاملی بود
عالی


ممنونم از حضور گرمت عزیز دلم شما لطف دارید
یک عدد مامان
12 آبان 90 10:36
وای خدا ! چه همتی دارین شما ؟همه چی رو خیلی قشنگ توصیف کرده بودین و از همه جالبتر اینکه عکسای قشنگی برامون گذاشتین تا ببینیم. ممنونم... این پستتون عالی بود ..
مامان نفس
12 آبان 90 10:47
مرسی دوستم که اینقدر قشنگ توصیفش کردی انگار منم اونجا بودم .همیشه بهت سر میزنم انشالهههههههههه
کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش وقتی آرزویی میکنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرف های قلبمان را بشنود


شعرتون واقعا زیبا بود آفرین به این مامان خوش ذوق
مامان محمدرضا
12 آبان 90 10:53
سلا همیشه به سفر وچه عکسای قشنگی سهند جون رو می بوسم
مرضيه
12 آبان 90 10:55
سلا خيلي عالي نوشته بوي فكر ميكردم اونجا هستم به طور كلي حسش كردم عكساي زيبايي هم گرفتين


خواهش میکنم گلم
مامان کوثر
12 آبان 90 11:04
سلام واقعا عالی بود اونجور که شما همه چیز رو تعریف میکنی و مو به مو عکس هم میگیری همه ما رو هوایی میکنی هی وای من دلم خیلی خواست
ولی خودمونیم ها اشک منم در آوردی با عکسی که از بقایی تخت جمشید تو غربت گرفتی ولی شاید که نه حتما بهتر از ما ازش نگهداری میکنن دلم به حال تمدنمون میسوزه بیچاره کورش .......
وقتی نقاشی مونالیزا رو دیدم خیلی هیجان زده شدم خوش به حالت که از نزدیک دیدیش
دستت درد نکنه کارت 20 مرسیییییییییییییی


ممنونم عزیزم بابت تعریفات شما لطف دارید


بعدش هم همینطوره واقعا اونا بهتر از ما ازش نگهداری میکنن تخت جمشید شیراز که میری گریه ات در میاد. غربت رو که میخوای ببینی باید توی شیراز ببینی

مامان علي خوشتيپ
12 آبان 90 11:16
سلام هميشه به سفر خيلي كامل و دقيق توضيح دادي.من كه خيلي استفاده كردم.عكساتونم خيلي خوشگله
آرین و مامانی
12 آبان 90 11:36
سلام احوال شما؟
خوبین؟
سفرنامه جامع و کاملی بود همه چیزهایی که نوشته جلوی چشمم بود .ممنونم بابت توضیحات کاملت
خانمی همه میگن شانزه لیزه گرونه و از این حرفها ولی به نظر من اینطور نبود و قیمتهاش تقریبا مثل بقیه جاها بود ما کلی خرید کردیم نمیدونم شاید همه فکر میکنن گرونه قیمت هم نمیپرسن ولی من به نظرم مثل بقیه جاها بود



به نظر من هم گرونه آخه ما توی سوئیس و آلمان خیلی خیلی خرید کردیم اونجا قیمتهاش خیلی خوب بود البته توی شانزه لیزه واقعیتش قصد خرید نداشتیم ولی همینطور که قیمتها رو میدیدیم به نظرم گرون بود. ولی خوشبحالتون که اونجا خرید کردید من اگر یه بار دیگه بتونم برم حتما خرید میکنمممممممم
ترنم
12 آبان 90 12:17
عزیز دلم کارت عالی بود عکساتم خیلی زیبا بودن امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید
سحر مامان آراد
12 آبان 90 12:44
سلام عزیزم مرسی خیلی عالی بود انشالا همیشه به سفر باشی و خوش بگذرونی سهند جونم رو ببوس
نسترن
12 آبان 90 12:56
جالب بود.....خسته نباشید...
مامان امیر علی
12 آبان 90 13:08
عالی و بسیار جالب بود خانمی ما را کجا ها بردی مرسی از این همه دقت در نوشتن خاطرات.و ممنون به ما هم سر می زنی بوس
مامان امیرعلی
12 آبان 90 13:23
همه چی عالی بود.تا موزه لوور خوندم بقیه اش رو برگشتم حتما میخونم.کی بشه خدا قسمت ما بکنه.راسی چنتا سوال خصوصی ازت دارم که بعدا میپرسم.فعلا بای
shima
12 آبان 90 13:24
خیلی قشنگ بود ایشالله همیشه انقدر بهتون خوش بگذره
نی نی توپولی
12 آبان 90 13:44
مسافر کوچولوی ما خسته نباشه آقا سهند هم کمال همکاری رو کردندممنونم جامع وجالب بود...
مامان محمدرضا
12 آبان 90 14:35
*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** ___***____***____***__ *** __***________****_______*** _***__________**_________*** _***____من آپم____________*** _***______مشتاق نیم نگاهی_*** __***_______هرچند گذرا____*** ___***_________________*** ____***______________ *** ______***___________*** ________***_______*** __________***___*** ____________***** _____________*** ______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*
کوثر آبجی کیمیا
12 آبان 90 14:38
خوندم سفرنامتون رو ..........ایشاللا همیشه به شادی و گردش
مامان امیرحسام
12 آبان 90 16:29
سلام ماشاله به مامان معصومه باحوصله . واقعا لذت بردم . سهند نازنیننم هم ماشاله بزرگ شده انشاله یه روز همدیگه رو میبینیم و امیرحسام و سهند دوستای خوبی میشن


امیدوارم عزیزم به امید اون روز
مونا(مامان النا)
12 آبان 90 19:39
اینقدر باحال توضیح دادی که همه ی خاطراتم برام مرور شد!!! فقط النا تو دلم بود.
ما کلییییییییییییی از اون مغازه ی دیزنی خرید کردیم.1 چمدون!!!
عالی بود.
ایشالله دوباره به زودی بریم


خوشبحالتون آفرین امیدوارم این دفعه با هم بریم
مامان گیسو
12 آبان 90 20:31
سلام دوست گلم خیلی قشنگ توضیح داده بودی ممنون عالی بود خسته نباشی واقعاً عکس ها بی نظیر بود سهند جونمو ببوسسسسسسسسس
مهدیه مامان همتا
12 آبان 90 22:11
سلام من واقعا لذت بردم سفر نامه جامع و کاملی بود همیشه شاد وسلامت وسبز باشی
مامان نازنین نرگس
13 آبان 90 1:43
سلام سلام قبل از هر چیزی یه سوال از عمه لیلا چه خبرخبری نشدبابا بی خیال شوخی کردم بخندیم خانمی فوق العاده بود مثل همیشه لذت بردم از این سفرنامه توپ توپ که نوشتی عکسا که فوق العاده بود من که از تصویر برج ایفل توی شب کلی لذت بردم فکر کنم کار عجیبی نبوده که با اون همه خستگی نیمه شب پا میشدید میرفتید برج ایفل رو تماشا کنید راستی تخت جمشید رو هم دیدم یه خورده افسوس خوردم آخه نا سلامتی شناسنامه ما صادره از تخت جمشیده حالا تخت جمشید کجا ما کجادنیا رو میبینی راستی پل الکساندر و رود سن هم نمای خیلی زیبایی داشتند البته پل به خاطر وجود سهنده
نازنین نرگس نفس مامان
13 آبان 90 1:46
سلام واسه اصلاحات اومدم شوخی کردم گفتم شناسنامه ام تخت جمشیدیه
نازنین نرگس نفس مامان
13 آبان 90 1:47
ادامه اش رو زود بنویس منتظرم ها
سمیه : مامان مسیح مقدس
13 آبان 90 11:29
واااااای خیلی قشنگ بود ....همه ی عکسها عالی بودن و البته توضیحات شما هم خیلی قشنگ ترشون کرده...حسابی لذت بردم.... ممنونم...که هم خبرمون کردی هم به ما سر زدی خانومی ما هم آپیم
ثمين
13 آبان 90 15:35
خيلي زيبا بود! ولي از همه بيشتر از حجابتون كيف كردم! ايييييييول!
مامان نیایش
13 آبان 90 20:55
ان شا الله همیشه خوش باشید و به سفر و گشت و گذار خیلی قشنگ بود سفرنامتون خوش باشید
شهرزاد مامان حسین
13 آبان 90 23:34
سلام. فوق العاده بود خانومی. من خودم عاشق پاریس و فرانسه ام و به نظرم خیلی نوستالژی داره. با این عکسهام که دیگه حسابی هوایی شدم. انشالله همیشه خوش باشی و با پسر و همسرت همه دنیا رو بگردی.
مامان آريا
14 آبان 90 8:26
سلام خيلي كامل قشنگ توضيح دادين واقعا"‌از خوندنشون لذت بردم ماماني واقعا"‌فكر مي كردم براتون رمز فرستادم شرمنده خصوصي رمزو براتون مي فرستم
مامان امیرعلی2
14 آبان 90 8:35
سلام عزیزم مرسی بابت سفرنامه ی قشنگت واقعا دلم خواست برم. خیلی کامل و مو به مو تعریف کردی حس خوبی بود. راستش من از پاریس فقط برج ایفلشو میشناختم خوب معرفی کردی. مرسی
مامان امیرعلی2
14 آبان 90 8:37
راستی عکسا هم عالی بود. یکی از ادای احترام آقاامیر خیلی لذت بردم و دیگری از حجاب کامل و زیبای شما تو یه کشور غریب. واقعا احسنت به وجود ایرانیهایی مثل شما افتخار میکنم.
مامان شایان
14 آبان 90 8:46
عالی بود دوست خوبم. انشالله همیشه به سفر و خوش گذرونی
مامان پارسا جون
14 آبان 90 12:30
سلام خانومی خوبی؟ واعقا خاطرات و عکسهای قشنگی بود همه چیز رو خیلی خوب توضیح دادی. خوش باشید
مهدیه
14 آبان 90 13:12
سلام
من مهدیه هستم از شهر زیبای رشت
امروز وبلاگتون رو دیدم و شروع کردم به خوندن سفرنامه ها
از چند نکته لذت بردم
اول دقت و ظرافتتون توی توصیفات صحنه های جالب سفر
دوم حوصله ی زیادی که به خرج دادبن تا با یه بچه ی یک ساله سفر کنید
و مهمتر از همه حجاب کاملتون که توی چنین سفری جالب بود قابل قدردانی
سهند گل رو ببوسین
روزهای خوب و خوشی رو براتون آرزو میکنم
راستی اجازه دارم باز هم به وبلاگتون سر بزنم؟



شما لطف دارید عزیزم من قابل این همه قدردانی شما نیستم با کمال میل ازتون دعوت میکنم باز هم به ما سر بزنید می بوسمتوننننننن
غزاله مامان امیرعلی
14 آبان 90 19:54
اولا قالب جدید مبارک .دوما ممنون از این همه حوصله که اینقدر قشنگ شرح دادی.انگار خودمم اونجا بودم.سهند نازمو ببوس
مامان نفس
14 آبان 90 20:24
خاله جون من آپم.خوشحال میشم ببینمت.بووووووووس
مامان
15 آبان 90 1:01
سلام بسمل نازي داري زنده باشه به ماسر بزن بكو با جي بلينكمت منو با ستاره هاي من بلينك
مامان آريا
15 آبان 90 10:41
عيد قربان ، پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا بر شما مبارک
محمد گیان
15 آبان 90 14:07
سلام زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و به پاکی چشمه زمزم . عید قربان بر شما مبارک باد
مامان کیارش
16 آبان 90 14:51
سلام .باز هم فوق العاده و جذاب .عکس هم واقعا زیبا بودن.من که لذت بردم ازت ممنونم و خسته نباشی. همیشه به سفر و خوشی.
مامان پارسا جون
16 آبان 90 17:32
عید قربان، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا مبارک عید سهند جون و مامان گلش مبارک
اسماء
18 آبان 90 13:31
سلام خانومی. همیشه به سفر. اوووووووووووووووووه اونم اروپا.
عجب پر ماجرا بود این سوار هواپیما شدنتونا. یعنی وقتی می خوندم خودمم دچار استرس شدم. خوبه که بهتون خوش گذشته و به آرزوی دیرینت هم رسیدی و ایفل جونت رو دیدی
سهند شیطون بلا رو هم ببوس و به حدیثه جون و شیرین جون خیلییییییییییییییییییی سلام برسون. ممنون.
راستی به آقا امیر هم سلام برسون نگه عجب فامیلای بی معرفتی داریم.
بازم سهند روببوس.
راستی ما مشهد رفته بودیم برای همین دیر اومد اینجا. یه وقت نگی بی معرفته و .......


سلام عزیز دلم زیارت قبول ما ملتمس دعا هستیم
مامان نفس
20 آبان 90 16:43
سلام عزیز دلم قربون دل مهربونت مرسی گلم من عکسا رو درست نکردم من از این هنرا ندارم عزیزم... تو پیوندای وبلاگم اولیش به اسم من و ابجیب هست اقایی به اسم ارشه واسه چند تا دیگه از بچه های وبلاگی هم درست کرده و برات درست میکنه براش ادرس عکسای اپلود شده رو بفرست لینک امادشو میده بهت...انجام هم میده...کاراش قشنگه....عشق نازنین ما رو ببوس
مامان نفس
21 آبان 90 2:15
سلام عزیز دلم یه عالمه بوس برای تو و برای فرشته قشنگت همیشه دلت شاد و لبت خندون
ارغوان بحری
21 آبان 90 11:27
همیشه به سفر خیلی جالب بود جالبتر اینکه در دل دنیای پر زرق و برق غرب ظواهر ملی و اسلامی خودتان را حفظ کردید و این عظمت را به رخ بی فرهنگهای غربی کشاندید ایرانی مسلمان یعنی شما متاسفانه بعضی ها تا پایشان را از ایران بیرون می گذارند مثل غربی ها می شوند خدا حافظ شما و خانواده محترم
مامان
22 آبان 90 14:26
سلام عزيزم با افتخار لينك شديدبوسسسسسسسسسسسس براي سهند
مامان ماهان عشـــــــــ❤ــق
22 آبان 90 21:33
سلام واقعا عالی بود اونجور که شما همه چیز رو تعریف میکنی و مو به مو عکس هم میگیری همه ما رو هوایی میکنی همیشه به شادی و گردش
مامان نگار
28 آذر 90 1:55
سفر نامتونو خوندم خیلی عالی نوشتین آدم خودشو توی اون شرایط حس میکنه من که خیلی لذت بردم مخصوصا از قسمت خریدش
بابا احمد
4 اسفند 90 18:01
سلام خيلي اتفاقي وبلاگتون رو ديدم نوشته هاتون جالب بود . جالبتر اينكه ما هم رايگان يك دوز زديم اروپا رو موفق باشين
آنی(وفا)
23 اسفند 90 3:08
عالی بود دوستم, خیلی لذت بردم. منم عاشق سفر و دیدن جاهای جدیدم. همیشه به سفر
علی
14 شهریور 92 15:53
همیشه به سفر ! اما میشه یه توضیح کوچولو هم بدی که الان که ملت با 18 ساعت کار و با مدارک بالای لیسانس نمیتونن شکم خودشونو سیر کنن امیر خان شما چه کاره هستن که دور اروپا میگردن ؟!
المیرا
11 دی 92 19:35
سلامــ, خوبید؟؟ راستش با خوندن این سفرنامه و مخصوصا دیدن عکس ها , کلی حسرت خوردمــــ .. من عاشقه عاشقه کشور پاریس و جاهای زیبا و دیدنیش هستم به خصوص برج ایفلش که دیوونم میکنه ... یکی از آرزو هام اینه که یه روز برم پاریس !!! نمیدونم این آرزوم برآورده میشه یا نه .. اما باید بگم خدا رو هزار مرتبه شکر کنید که نصیبتون شده و یه همچین جای قشنگی رفتید ... چون رفتن به اونجا آرزوی خیلی ها از جمله منه !! بابت عکسا ممنون .. واقعا لذت بردمــ
فاتیما
1 تیر 93 18:47
سلام خانومی بسیار عالی بود!به ویژه عکسهای سوئیس فقط یه مشورت میخواستم ازتون در مورد سفر به پاریس با بچه نوپا! و اون اینکه در مجموع با وجود مشکلات رفت و آمد با کالسکه تو متروی پاریس و البته وجود اماکن زیاد توریستی، شما پیشنهاد میدی کلا کالسکه ببریم فرانسه یا نه؟! تو موزه لوور و موزه های دیگه هم، بردن کالسکه سخت بود یا نه؟! منتظر نظرتون هستمممنون
اصغر اسماعیلی
4 خرداد 94 1:33
خیلی زیبا بود انکار خودم اینجاهها را دیده باشم. کاش مملکت ما هم اینقدر سر سبزی داشت. دوست دارم من که پولش را ندارم ولی بازم شما اگه داشتید بروید و با همین قلم شیوا بویسید. با تشکر
فیروزه
3 شهریور 95 12:25
سلا بانو جان. خاطرات شما رو خوندم و واقعا لذت بردم. من یک دختر 10 ماهه دارم و هفنه اینده عازم فرانسه و اسپانیا هستم. میخواستم بدونم شما در طول سفر به سهند جان چه غذاهایی میدادین