سه شنبه 24 خرداد - ای کی یو سان
سلام سلام سلام به همه دوستای خوبم
امروز آقا پسر خوشگل مامان خیلی زود بیدار شد
. حدودای ساعت 7 بود که منو صدا کرد: ماماتتا(مامان طلا)
بلند شدم رفتم توی اتاقش. دیدم دستای قشنگشو باز کرده و می خواد که بغلش کنم.
با تمام وجودم در آغوشش گرفتم و بوسیدمش.
از توی تخت اوردمش بیرون؛ گفتم چی می خوای مامانی. گفت: آآ رفتم براش آب اوردم. یکم توی بغلم خوابید و بهم نگاه کرد
. منم دستای قشنگشو نوازش می کردم. چند دقیقه بعد بلند شد و روی پتویی که روی زمین براش پهن کرده بودم خوابید با همون لحن قشنگش که یه وقتایی آروم آروم باهام حرف میزنه
بهم فهموند که تو هم پیشم بخواب. بغلش دراز کشیدم یواش یواش جوری که خودش هم صداشو نمیشنید
بهم گفت هاپومو (خرس قهوه ای که شبا بغلش می خوابه) بده.
هاپوشو بهش دادم و دوباره بغلش خوابیدم. یه دفعه مثل فشنگ بلند شد و گفت ماما دست یعنی دستم رو بگیر دستشو گرفتم و راه افتاد به سمت آشپزخونه گفتم چی می خوای مامانی گفت قاقا
ای وای خدای من پسرم بزرگ شده مرسی از لطفت؛
چقدر آرزو داشتم روزی رو ببینم که خودش بهم بگه گرسنمه. گفتم مامانی گرسنته سرش رو با لبخند قشنگی تکون داد و گفت اوهو یعنی آره.
یه دونه تخم مرغ نیمرو کردم و براش آوردم
. تلویزیون داشت کارتون پخش می کرد در حالی که داشت کارتون می دید صبحانشو بهش دادم. ساعت موبایل امیر زنگ زد و از خواب بیدارش کرد
. طبق هر روز می خواست بره دوش بگیره
. گفتم سهند رو هم ببر حمام . گفت باشه لباساشو دربیار ببرمش. تا فهمید می خواد بره حمام از خوشحالی توی پوست خودش نمیگنجید، می خندید و می دوید، لباسای قند عسلمو در آوردم و دادمش توی حمام
به امیر گفتم اگر میتونی موهای سرش رو هم بزن. تصمیم گرفتیم از ته موهاشو بتراشیم آخه تا به امروز موهاشو نتراشیده بودیم فقط چندبار کوتاه کرده بودیم؛ از چند نفر هم شنیده بودم که بچه هایی که موهاشونو در کودکی نمیتراشند در بزرگسالی هم کم پشت میشه هم زود میریزه. خلاصه امیر گفت خودت هم باید کمکم کنی تنهایی نمیتونم.
با یه بدبختی و با گریه های بی امان سهند
موهای قشنگشو از ته زدیم سفید سفید
؛ خیلی بامزه شد.( ای کی یو سان).
وقتی از حمام اومد بیرون بغلش کردم توی آینه خودش رو ببینه
. تازه فهمیده بود چه اتفاقی برای موهاش افتاده مدام دستشو میکشید روی سرش و با تعجب می گفت ماما نیش یعنی نیست الهی قربونت برم با اون حرف زدنت.
یه بار هم دوید خودش رو توی آینه گاز دید
؛ دوباره رفت روی کاناپه و خودش رو توی آینه و شمعدان عروسیمون دید
. براش خیلی تعجب آوره .![]()
امیدوارم زود براش عادی بشه
و موهای یکدست و زیبایی رو از پسر قشنگم ببینیم.![]()

سهند عزیزم قبل از کچل شدن


سهند عزیزم بعد از کچل شدن



سه شنبه 24 خرداد - ای کی یو سان
