سهند نادی حق

سهند نادی حق

پسر دوست داشتنی مامانی و بابا امیر

پست ثابت وبلاگ
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَـا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَـا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَـا مَنَاسِکَنَـا وَتُبْ عَلَیْنَـآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ 

پروردگارا ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود پدید آر و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى که تویى توبه‏پذیر مهربان

[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 1:49 بعد از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : ] [ ]
انتظار یه تازه وارد ...

سلام عشقم، سلام همه زندگیم

سهند گلم پسر خوشگل مامان چند وقته که برات هیچ چیزی ننوشتم، ولی انگار احساس نیاز دارم، سهند گلم توی این مدت خیلی اتفاقات جور و ناجوری پیش اومد که نتونستم برات ثبت کنم. 

سهند گلم زندگی با تو خیلی برام فرق کرده، دیگه تو اون پسر کوچولو نیستی که خواسته هات محدود بود، الان چهار سال و نیمته و برام یه دنیای دیگه باز کردی.

 سهند عزیزم ای کاش میتونستیم همیشه کنار هم باشیم ای کاش...

همه وجودم زندگی کردن با تو برام یه رویاست رویای شیرینی که از لحظه لحظه هاش دارم لذت میبرم. همه زندگی مامان خیلی دوستت دارم. 

دارم مینویسم و همش از اعماق وجودمه، با تمام سلولهای بدنم دوستت دارم.

امروز بیست و دوم بهمن ماه سال 92 است من و تو توی خونه تنهاییم، دیروز تولدم بود و ...

دوست دارم بریم از اینجا به یه جای دور به یه جای ناشناخته ای که تنها من باشم و تو ... تویی که تنها تلاش برای زنده موندنم هستی.

عزیز مامان به زودی یه شخص دیگه هم وارد زندگیمون میشه، یه داداش کوچولویی که خیلی از اومدنش سوال تو ذهنمون هست. ای کاش مثل تو باشه، مثل تو ، همه چیزش مثل تو باشه...

اونم مثل تو باعث آرامشم باشه، اونم مثل تو موجب قوت قلبم باشه، نور چشمم باشه ای کاش...

میخوام از حضرت حق که تو و اون کوچولویی که با تمام وجودم بهش نیاز دارم رو در پناه خودش حفظ کنه، عزیز مامان به قول خودت خیلی دلم میخوادت... 

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای اصفهان، شیراز و کیش . اردیبهشت92

سلام گل مامان

چند وقتی بود که اصلا حال و حوصله نداشتم برات مطلب بزارم. ولی امروز یه احساسی کردم که انگار خودم نیاز داشتم برات بنویسم. سهند گلم ماشالله بسیار بزرگ شدی و آقا

تولد 4 سالگیت هم تموم شد و بسیار بهمون خوش گذشت. درست روز 12 شهریور ماه تولدت رو برگزار کردیم یعنی شب تولدت، که سر حوصله و با دقت مطالب تولدت رو برات مینویسم. 

الان میخوام یه تعدادی از عکسهای مسافرت اردیبهشت امسال به کیش و اصفهان و شیراز رو برات بزارم:

سهند در اصفهان

سهند در اصفهان

سهند در اصفهان

پل خواجو

عسل خوشتیپ مامان

باغ پرندگان اصفهان

باغ پرندگان، خیلی از این قوی سیاه ترسیده بودی

 

سهند در اصفهان

 

شیراز شهر شعر و شعور

کعبه کوروش

 

کعبه کوروش

 

بازار وکیل

بازار وکیل شیراز

موزه حمام وکیل

موزه حمام وکیل

مسجد کریمخان

حمام وکیل

آرامگاه شاهچراغ

آرامگاه شاهچراغ

باغ ارم و دلگشا

باغ ارم

 

جزیره زیبای کیش

اول سفر، سوار بر کشتی بر روی خلیج تا ابد فارس


 

سهند با یک دختر بومی

یک دختر بومی با سهند

مرکز خرید زیتون

مرکز خرید زیتون

 

بلاخره این سفر هم مثل هزاران سفر دیگه به پایان رسید و یه عالمه توش تجربیات خوب و بد داشت که همش رو به جان و دل میخرم و ازش درس میگیریم.

خیلی خوش گذشت امیدوارم قسمت همه بشه.

به زودی با عکسها و خاطرات سفر به کربلا به دیدنتون میام.

[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 7:54 بعد از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : ] [ ]
سفر به کربلا

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی*قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه*ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی*عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح*الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند




محتشم کاشانی

سلام دوستان عزیزم

 بلاخره بعد از سالها انتظار مجددا داره زیارت ارباب بی کفنم حسین قسمتم میشه .

سهند جونم اولین بارشه که داره میره عتبات، امیدوارم آقامون حسین برای همه عمرش بخرتش و بشه غلام ارباب حسین.

 دعاگوی همتون هستم.

[ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ] [ 0:43 قبل از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : ] [ ]
اولین پست سال 92 با یه عالمه خبر

سلام عسل مامان، سهند گلمقلب

 حدود سه ماه شاید هم یه کم بیشتره که برات چیزی ننوشتم. یه عالمه خبرای خوب و بد دارم که باید همش رو بهت بگم تا وقتی بزرگ شدی بدونی که مهمترین اتفاقات در سن سه سال و هشت ماهگیت چه ها بوده...

درستش اینه که اول از دوستای خوبمون تشکر کنم که همیشه به یاد ما بودن و با گذاشتن کامنتهای پر از مهرشون دلم رو گرم میکردن که دوباه بیام و برات بنویسم. بدونید که همتون رو دوست دارم عزیزای من. امیدوارم همیشه در کنار خانواده هاتون و مخصوصا نی نی های قشنگتون شاد شاد باشید...

اوایل بهمن ماه سال 91 بود که با خاله مهسا و عموپدرام رفتیم انزلی و بسیار بسیار بهمون خوش گذشت، آب و هوا عالی بود، سه چهار روزاونجا بودیم و برگشتیم. امسال تولدم هم خیلی خیلی بهم خوش گذشت اول اینکه تقریبا نزدیک به سی چهل نفر بهم تبریک گفتن با اس ام اس و ایمیل و فیس بوک و تلفن و ... خلاصه هرچیزی که دم دست خلق روزگار بود. دوم هم این که یه عالمه هدیه های نفیس و ارزنده گرفتم که توی ادامه مطلب به صورت خصوصی برات میزارم.

برنامه ریزی که برای عید کرده بودیم این بود که با مامان طاهره و بابایی اینا بریم سمت جنوب البته باید تا سوم عید خونه میموندیم که سالگرد خاله فهیمه عزیز رو برگزار کنیم؛ تقریبا دو هفته مونده بود به سال جدید که مامان شیرین توی بیمارستان بستری شد بخاطر زخم دیابت پای چپش. این بود که برنامه ریزی سفر سیزده روزمون کلا بهم خورد.

البته بنده خدا هنوز هم درگیر مریضیش هست و هنوز هم توی بیمارستانه، البته دوبار اومد خونه و توی خونه درمانش رو ادامه داد ولی هنوز خوب نشده و مجددا باید توی بیمارستان بستری بشه. خداوند همه مریضها رو شفا بده...,

لحظه تحویل سال جدید رو رفتیم امامزاده چیذر؛ من خیلی دوست دارم لحظه تحویل سال یه جای مقدس باشم و از موقعی که با باباامیر ازدواج کردم اون هم راغب شده و تقریبا هرسال موقع تحویل سال یه جای مقدس و نوارنی هستیم و مطمئنم که برکتش توی زندگیم ایجاد میشه. بعد از تحویل سال رفتیم دید مامان شیرین توی بیمارستان و از اونجا هم رفتیم خونه مامان طاهره اینا... امسال ایام فاطمیه افتاده بود توی عید و مامان اینا هم مثل همیشه مراسمشون رو گرفتن که بسیار نورانی و عالی بود؛

دوم عید روز جمعه سالگرد فهمیه عزیزم بود؛ دوباره دلهامون داغ شد و سرخاکش به اندازه همه تنهایی این یک سال اشک ریختم.  جاش خیلی خالیه و هنوز به نبودنش عادت نکردم. خدا به داد دل مادرش برسه که به اندازه بیست سال پیر شده و موهاش یک دست سفید سفیده...

چهارم عید برای سه روز با پسرعموهای باباامیر رفتیم کلاردشت و هفتم عید برگشتیم سفر خوبی بود و خوش گذشت.

تعطیلات عید تمام شد و خستگیش توی تنمون موند، خیلی کلافه بودم و نیاز به یه مسافرت طولانی و بی دغدغه داشتم

بیست و نهم فروردین برات از کانون نخبگان وقت گرفته بودم که ببرمت آزمون استعدادیابی تا میزان آی کیوت رو تست کنن. تقریبا یک ساعت و نیم توی اتاق آزمون بودی و صدات و جواب های قشنگت رو میشنیدم. هرچی خانوم دکتر ازت میپرسید همش رو جواب میدادی و کاملا میفهمیدی و جواب درست میدادی این آزمون دو مرحله داشت که یکیش رو بیست و نهم فروردین دادی و یکی دیگرش رو هم شانزدهم اردیبهشت . جواب نهاییش رو تقریبا سی روزه دیگه میدن . البته خانوم دکتر بسیار بسیار از هوش بالا تعریف کرد و گفت قدرت یادگیریت عالیه و با یک بار گفتن میگیری و من از این بابت بسیار بسیار خوشحالم.

باباامیر با عموپدرام برنامه ریزی کردن و پنجم اردیبهشت روز پنجشنبه رفتیم اصفهان، البته به قصد رفتن شیراز. قرار بر این بود که یک شب خونه عمودانیال و خاله شادی بمونیم و فردا صبحش بریم شیراز که این یک شب سه روز و چهار شب طول کشید سفر بسیار خوبی بود. عمودانیال و خاله شادی بسیار مهربون و دوست داشتنی و مهمان نواز بودن و نمیزاشتن بریم. هرشب برای فرداصبحش برنامه ریزی میکردن که کجا بریم و چکار کنیم و ما هم که سست ... میپزیرفتیم و میموندیم. خلاصه بسیاربسیار خوش گذشت. بعد از سه روز از اصفهان راه افتادیم و رفتیم شیراز یه سوئیت بسیار زیبا و قشنگ و بزرگ گرفته بودیم که دورتا دورش درختهای سرو و کاج بود، صبحها میرفتیم داخل شهر شیراز رو میگشتیم و شب برای خواب میومدیم به محل اسکانمون. سه شب هم شیراز موندیم و شب آخر عموپدرام و خاله مهسا پیشنهاد رفتن به کیش رو به صورت زمینی دادن. با باباامیر مشورت کردیم و نتیجه این شد که ما هم باهاشون بریم. البته یه مقدار برای کارهای کارخونه دلشوره داشتم که بابا امیر گفت من حلش میکنم.. خلاصه ما هم راه افتادیم.

ساعت 7 صبح روز دهم اردیبهشت به قصد بندر چارک شیراز زیبا رو ترک کردیم و ساعت 3 بعداز ظهر رسیدیم بندرچارک. بسیار خسته کننده و طولانی بود و حتی وقت نکردیم نهار بخوریم. ما ماشینمون رو گذاشتیم توی پارکینگ بندرچارک. روزی چهار هزار تومن کرایه پارکینگ بود و با ماشین عموپدرام اینا سوار بر کشتی بزرگی شدیم و به دل خلیج زیبای فارس زدیم. برای هممون سفر دریایی جالب بود. دقیقا دوساعت روی آب بودیم تا به جزیره قشنگ کیش رسیدیم. اولین کاری که کردیم یه رستوران خوب گیر آوردیم و رفتیم غذا خوردیم. حس کردم اصلا سهند توی همین چند ساعتی که غذا نخورده بود اندازه دو سه کیلو کم کرد. بعد از غذا هم یه سوئیت خوب گیر آوردیم که دوخوابه بود و برای سه شب اجاره اش کردیم. 

هر روز بعد از خوردن صبحانه سوار ماشین میشدیم و میرفتیم کیش زیبا رو میگشتیم. بسیار عالی بود. هوا هم خوب بود و اصلا اذیت نشدیم.

بعد از برگشت از کیش یه شب هم وسط راه در شیراز خوابیدیم و فرداش به اصفهان آمدیم و از اونجا هم به خونمون. سفر بسیار به یاد ماندنی بود با کلی عکسهای قشنگ که همش رو برات میزارم.

قشنگ مامان تو بهترین پسر دنیایی.

یه سفر دیگه هم توی برنامه داریم که شب رفتنمون پستش رو میزارم تا سورپرایز بشه...نیشخند

[ دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ] [ 1:16 قبل از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای جمعه آخر دی ماه و پارک حیات وحش


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




ادامه مطلب
[ چهارشنبه 4 بهمن 1391 ] [ 5:18 بعد از ظهر ] [ مامان سهند ] [موضوع : روزمرگی های پسرم سهند] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد